|
چرا ؟! |
|
چند روزی بود که ارتقاء یافته بود، البته نه آن که میخواست، ولی خوب، خیلی از ... به او غبطه و چه بسا حسرت میخوردند، روزهای اول همه به او تبریک میگفتند، ولی بعد از چند روزی همه این تبریکها جای خود را به جملاتی داد که او را تخریب میکرد، آن هم به خاطر اینکه او بنا بر مسوولیتی که داشت مجبور بود حرف بزندٰ؛ اظهار نظر کند و اعتراض کندوبه حفره های خالی توسعه روستاها وبخشها در مدیریت فرهنگی ؛اجتماعی،سیاسی،تکنولوِژی و...برنامه ریزی وبر حسب وظیفه پیگیری نماید. |
شهید مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که " چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود !"
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم ووارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است .
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند ، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :متکلم هستند نه ساکت ، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بیخبرتر.





