تبليغاتX
مدیریت توسعه
يكي گفت: نشد، اينطور نمى شود، نبش قبر خواهيم كرد، همه قبرها را خواهيم شكافت، جنازه دختر پيامبر را پيدا خواهيم كرد و دوباره... خبر به على رسيد. همان على كه تو گاهى از حلم و سكوت و صبورى اش در شگفت و گاهى گلايه مند مى شدى ، از جا برخاست، همان قباى زرد رزمش را بر تن كرد، همان پيشانى‌بند جهاد را بر پيشانى بست، شمشيرى را كه به مصلحت در غلاف فشرده بود، بيرون كشيد و به سمت بقيع راه افتاد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میر سیا وش اسبقی در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 2:42 بعد از ظهر |
در طول تاريخ پر فراز و نشيب اين مرز و بوم کهن، بسيار بوده‌اند آزاديخواهان و روحانيون و انقلابيوني که کمر به اصلاح جامعه و حکومت بسته‌اند و در اين راه با همه توان و حتّي به بهاي جان خود کوشيده‌اند، ولي هيچ کدام به پيروزي کامل دست نيافته‌اند.

برخي چون سيدجمال الدين اسدآبادي، اين راه را سوار بر مرکب گفت‌وگو با حاکمان و فرهيختگان پيموده‌اند، ولي استعمار همين رويه ملايم او را (که البتّه بعدها به واسطه مريدان و شاگردانش کمي هم به خشونت کشيده شد) هم تحمّل نکرده است و برخي چون سيد حسن مدرّس در برابر حاکم جابر و کم سواد و قلدر دوران خود مردانه قامت افراشته است، ولي تلوّن روزگار و مردمي که قدرت تحليل نداشتند، او را همچون کاشاني‌ها و شيخ فضل‌الله نوري‌ها و.....به پيروزي چشمگيري در عرصه تحول در حاکميت زور و تزوير رهنمون نشده است و برخي همچون شهيدان نواب صفوي و ميرزا کوچک خان، قيام مسلّحانه را در دستور کار قرار داده‌اند و سرانجام در مظلوميت کامل، جان بر سر هدف خود گذاشته‌اند.

بدون ترديد، يکي از مشخصه‌هاي حرکت انقلابي و اصلاح‌گرايانه امام خميني، پيروزي بلامنازع او در اين عرصه و توفيق تغيير حاکميت از يک حکومت وابسته استبدادي که دقيقا نقطه مخالف کريمه «اشداء علي الکفار و رحماء بينهم» بود و با جهانخواران و قدرت‌هاي استکباري در نهايت خضوع و خاکساري و بي اراد‌گي و با ملّت خود در اوج غرور و نخوت و خشونت رفتار مي‌کرد به حکومت اسلامي (که مي‌خواست و بايد عامل به اين آيه انسان‌ساز باشد) بود.
ولي چگونه چنين اتفاقي افتاد و چرا تنها امام خميني اين دست پر معجزه و توانا را داشت که آرزوي چند صد ساله همه صلحا و علما و اوليا و انقلابيون را در بر پايي حکومتي مبتني بر دستورهاي قرآن و با رنگ و بوي اسلامي محقّق سازد؟
هرچند پرداختن به همه اين مؤلّفه‌ها، فرصت و بستري فراختر از يک نوشته در يک سايت را مي‌طلبد، ولي شايد بتوان در اين نوشتار، به بخش‌هايي از آنها اشارتي داشته باشيم.

خميني عالمي تيزهوش و روشن نگر بود که از همه تجربيات گذشتگان و سلف، در حرکت خود بهره گرفت. همه محاسن آنها را به کار بست و همه نقاط ضعف آنها را پوشش داد؛ نه با ستايش يکجانبه از يافتن ضعف‌هاي آنها غفلت کرد و نه غيرمنصفانه همه حرکت‌هاي آنان را بي اثر خواند. بارها در کلام ساده و بي‌پيرايه او (که خود، از مشخصه‌هاي نادر و ستودني او بود و همين سادگي و همه فهم بودن سخنان او، نقش عظيمي در ايجاد حرکت در توده مردم و آسان کردن کار خواص در تبيين و تحليل بيانات او داشت) در طول انقلاب و در سال‌هاي تحکيم مباني انقلاب، مي شنيديم که من اجازه نمي‌دهم آن گونه که با فلان حرکت مردمي يا فلان نهضت در زمان فلان حاکم رفتار شد، با اين انقلاب رفتار بشود و در اين ميان، بارها خاطراتي از قيام‌هاي پيشين و علمايي که در اين جهد و جهاد‌ها نقشي داشته‌اند، مي‌آوردند که اين يادآوري‌ها ضمن اين‌که تقديري از آنها به شمار مي‌رفت، اثبات مي‌کرد که او همه جوانب حرکت‌هاي آنان و توطئه‌هاي دشمنان را تحليل و پاتولوژي شکست‌ها و پيروزي‌ها گذشته را شناسايي کرده و از پديدار شدن هر خللي که راهي براي نفوذ و توفيق دشمن شود، پرهيز مي‌کرد. جالب اين بود که اين تحليل فراگير و روشن ايشان از آن حرکت‌ها، از نقطه آغاز تا پايان را شامل مي‌شد.

حقير، اکنون مايل نيستم در اين نوشته به مصاديق اين دعوي بپردازم؛ هرچند با رجوع به کتاب‌هاي بيانات و پيام‌هاي ايشان (صحيفه نور) موارد بي‌شمار و مصاديقي چون رابطه آيت‌الله کاشاني و دکتر مصدّق و نهضت ملي شدن نفت و جريانات نهضت مشروطه و ايستادگي مرحوم آيت‌الله مدرّس در برابر رضا شاه و... اکنون پيش رو دارم که نشان از اشراف کامل ايشان بر تاريخ معاصر و حرکت‌هاي انقلابي روحانيت در تاريخ ايران دارد و حتي گاه آشكارا عوامل ناکامي و يا کامروايي نسبي آنها را برشمرده‌اند.

تقابل دين‌خواهي با وطن‌پرستي و ملي‌گرايي با اسلام‌خواهي، عدم تکيه و اطمينان به مردم و متصّل نبودن حرکت‌هاي علما به توده و عامه مردم، اختلاف بين رهبران انقلاب‌ها، گم شدن شعارهاي اساسي و مباني انقلاب در سر و صداهاي گوشخراش ايسم‌ها و تئوري‌هاي کم عمق روشنفکرانه برانگيخته از غرب‌زدگي‌ها و خودباختگي‌ها، نبود شناخت از قدرت مردمي و ....از سويي و دست گذاشتن بر نقاط ضعف دشمن، مرعوب نشدن در برابر هيمنه استعمار و استبداد، توکل و اعتماد به امداد‌هاي الهي، نداشتن ذره‌اي ترديد در درستي راهي که پيموده شده، صداقت با مردم، ساده زيستي و دفاع واقعي از ضعفا و محرومان، دميدن روح اعتماد به نفس و استقلال و اتکا به قدرت بي مانند نيروي انساني در ايجاد تحوّل در عرصه‌هاي گوناگون، پويا کردن و ارايه تفسير به روز و قابل دفاع از دستورهاي اسلام و پافشاري بر آنها، به ميدان آوردن و حتي ميدان سازي براي همه اهل فکر، اعتماد به جوانان و بهره‌گيري از نيروي ارزشمند آنان در عرصه‌هاي گوناگون و... از سوي ديگر، بخش‌هايي از عواملي هستند که در حرکت‌هاي اصلاح‌گرايانه گذشته به عنوان نقاط ضعف و قوّت بوده‌اند و امام خميني هوشمندانه نقاط ضعف را مرتفع و نقاط قوت را حفظ و تقويت کرده و با دورانديشي بي نظير، افزايش داده و موفق شدند در حرکتي الهي و مي‌توان ادّعا کرد بي خطا، رژيمي تا بن دندان مسلّح و مورد حمايت همه دنياي استکبار با همه پيشينه و تجربه استعماري‌اش را به زانو درآورند.
مولاي سبزانديش ما مردي بود که فقاهت را با سياست، سياست را با صداقت، صداقت را با فراست، فراست را با شجاعت وشجاعت را با درايت پيوند زد و محصول آن شجره طيبه‌اي شد که «تؤتي اکلها کل حين باذن ربّها».

تکيه‌اي که بر پندگيري از گذشته و تحسين و تقويت نقاط قوّت گذشته و پرهيز و پيرايش نقاط ضعف گذشته از حال، به عنوان يکي از ويژگي‌هاي حرکت امام خميني در سالگرد عروج ملکوتي او برشمردم، تذکره‌اي بود براي همه مسئولان دلسوز نظام اسلامي که نه يکسره خدمات گذشتگان را تخطئه کنند که نتيجه آن عقبگرد است و نه يکسره گذشته را مدح کنند که محصول آن رکود است، بلکه خالصانه و براي رضاي خدا به حرمت روح بلند امام و شهداي راه نوراني امام (ره) که اکنون نشسته بر کنگره عرش، شاهد اعمال و حتّي نيت‌هاي ما هستند، کمر به خدمت صادقانه و عالمانه و متّکي بر تجارب گذشته، به مردمي ببنديم که براي ايجاد و استمرار اين نهضت مقدّس، هر چه داشته‌اند، در طبق اخلاص پيشکش اسلام کرده‌اند تا مسئولان، هيچ بهانه اي در پيشگاه خداي متعال براي قصورهاي احتمالي خود نداشته باشند.

آري؛ در چهاردهم خرداد 1368 چشم‌هايي بر هم نهاده شد که هيچ‌گاه بر فيض سحر بسته نماند و قلبي از تپش ايستاد که جز براي رضاي خدا و خدمت به مردم نتپيد و لباني بسته شد که از آنها جز عطر وحي و حکمت نافع نتراويد.
درود خدا بر خامنه‌اي که در توفان سهمگين رحلت پيامبر انقلاب، شجاعانه و خالصانه، سکاندار کشتي پر تلاطم اين نهضت مقدس شد و سکون و سکينه را به دل‌هاي آشفته، هديه کرد.
سالگرد ارتحال مراد اوليا و محبوب خدا و مردم موحّد ايران بر شيفتگان و پيروان مشي و مرام او تسليت باد
+ نوشته شده توسط میر سیا وش اسبقی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 0:16 قبل از ظهر |
در آموزه‌هاي ديني و اخلاقي ما، مردم در کليت خود داراي جايگاه و ارزش والايي هستند. از منظر اخلاق، مردم عيال خداوندند و نبايد به فراموشي سپرده شوند و از منظر سياسي و اجتماعي پايه‌هاي اصلي حکومت به دوش آن‌ها نهاده شده است و به هر ميزان که در حکومت نقش آفرين باشند، آن حکومت از استواري و استحکام بيشتري برخوردار است. هرگز نبايد از نظر دور داشت که هر تلاشي بي‌آنکه به سعادت مردم بيانجامد نمي‌تواند از مقبوليت اجتماعي برخوردار باشد.

امام خميني (ره) در نهايت محبوبيت خويش که بي‌اغراق کمتر رهبري در قرن اخير به اين ميزان مورد توجه و اقبال عمومي در جامعه خود قرار داشته است، هرگز در محاسبات خود فارغ از مردم عمل نکرد و با آنکه به مقتضاي اينکه يک رهبر روحاني بودو مشروعيت را از ناحيه خداوند مي‌دانست. در عين حال مخلوق را در رتبه طولي پس از خالق مي‌ديد و هر گونه خدمت به مخلوقات را عين اطاعت از خالق مي‌انگاشت و البته چنين ديدگاهي هرگز به نگاه سياستمدارانه براي جلب آراي مردم تبديل نشد و هبچگاه مردم اين احساس را نداشتند که در باور امام خميني (ره) کمتر از آني هستند که به زبان او مي‌آيد.

امام خميني (ره) در انديشه سياسي خود اساس تشکيل حکومت اسلامي را مقدمه براي واجبات ديگري برمي شمارد و در استدلال‌هاي ايشان در کتاب ارزشمند ولايت فقيه، اين استدلال که تشکيل حکومت مقدمه انجام واجبات خداوند است، جايگاه ويژه‌اي دارد.
اين انگاره از حکومت، هرگز تحليل‌هاي تئوري قدرت در انديشه سياستمداران را برنمي‌تابد، به ويژه آنکه از نگاه يک رهبر مذهبي به اين معني است که فضاي خدمت به جامعه گسترده‌تر شود و از مجراي تشکيل حکومت بتوان در گستره جامعه، زمينه خدمات رساني را به عموم و به ويژه آسيب پذيرترين اقشار، فراهم آورد.

امام خميني (ره) بي‌آنکه خود را نيازمند حفظ پيراموني مردم بداند، انديشه خدمت به آنان را جزو وظيفه خويش تلقي مي‌کرد و بسيارند نامه‌هاي خصوصي ايشان به ديگران که متضمن همين معني هستند.
بارها تعبير اينکه «خدمتگزار همه هستم» در کلام ايشان جاري شد و اين نبود جز آنکه ايشان به اين جمله باورداشت، و مردم نيز اين را باورداشتند. برخي از تعابير ايشان را در ذيل مي‌آوريم تا اين باور را از درون کلمات ايشان بکاويم.

«اميدوارم دعا کنيد که کوتاهي نکنم»
«من هر جا باشم خدمتگزار همه هستم»
«من به حق، خدمتگزار شما هستم»
«اميد است که اين آخر عمر در خدمت شما باشم»
«تا نفس مي‌کشم، خدمت به شما مي‌کنم»
«من تا آنقدر که هستم خدمت مي‌کنم به شما»

از اين نمونه‌ها در کلام ايشان فراوان يافت مي‌شود. نکته مهم آن است که اين گفته‌ها يا نوشته ها، هرگز براي جلب نظر و محور توجه قرار گرفتن ادا نشده است. آنان که دوران امام خميني (ره) را درک کرده‌اند به خوبي مي‌دانند که اصلاح بين امام خميني (ره) و مردم ، مرهون اصلاح بين او و خدا است که «من اصلح بينه و بين ا...، اصلح ا... بينه و بين الناس» هرکه ميان خويش با خدا را اصلاح کند، خداوند ميان او با مردم را اصلاح خواهد کرد.
امام خميني (ره) کرده‌هاي خود را هيچ مي‌پنداشت و هرگز حتي يکبار از او سخني در ستايش خود شنيده نشد و اين واقعا بي‌نظير است.

«من هميشه اين مطلب در ذهنم بوده است که در مقابل ملت ايران که الآن همه چيزشان را دارند در راه اسلام مي‌دهند و در مقابل اين پدرهاي جوان از دست داده من خدمتي نکرده ام» اساسا چنين نگرشي، به جهان بيني امام خميني (ره) بر مي‌گردد، رمز وراز چنين نگاهي را در شرح ايشان بر چهل حديث مي‌توان يافت: «اي مدعي معرفت و جذب سلوک و محبت و فنا، خداوند از لسان پيامبرش فرموده «اوليائي تحت قبائي لايعرفهم غيري» تو اگر از اولياي حق و محبين و مجذوبيني، خداوند مي‌داند، به مردم اين قدر اظهار مقام و مرتبت مکن و اين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مکن و خانه خدا را غضب ناک مکن»

عارف همه موجودات را در معيت حق مي‌داند و خود را نمي‌بيند
عالم عشق است هرجا بنگري از پست و بالا
سايه عشقم که خود پيدا و پنهاني ندارم
هرچه گويد عشق گويد، هرچه سازد عشق سازد
من چه گويم، من چه سازم، من که فرماني ندارم

کم نبوده‌اند مسئولين و روسايي که در جوامع مختلف، براي آنکه خود را مردمي نشان دهند و آراء آينده مردم را از آن خود کنند، سخنان روح نوازي را بر زبان جاري ساخته‌اند و خواسته‌اند چنين بنمايانند که مردم در انديشه آنان از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. حکومت‌هاي کمونيستي بيش از ديگران با بهره گيري از شگردهاي تبليغاتي خود را دوستدار مردم نشان داده‌اند و همه را رفيق ناميده‌اند ولي در نهايت چهره پنهان شده آنان نمايان شده است.

چه آنکه در انديشه آنان حکومت ابزاري براي به قدرت رسيدن بوده است. اما در انديشه امام خميني (ره) حکومت مرکب راهواري است که راکب را به خدمت بر خلق خدا مي‌رساند.
مقام معظم رهبري بارها در خلال سخنانشان بر اين موضوع تاکيد کرده‌اند و تا آنجا که سالي را با نام سال خدمت رساني ناميده‌اند و اين نشان از آن دارد که ايشان نيز بر همين باور و راي هستند.

در انديشه مردمسالاري ديني، حکومت اهداف چهار گانه تامين عدالت ، امنيت،رفاه وتربيت جامعه را دنبال مي‌کند ودر اين ميان هر تلاشي براي تحقق هريک از اين اهداف تلاش در جهت دستيابي به اهداف حکومت اسلامي و مردمسالاري ديني خواهد بود
خدمت در انديشه امام خميني يعني تحقق يافتن عدالت ،امنيت،رفاه وتربيت وآموزش در جامعه . که خود در اين راه تا واپسين روزهاي حياتش کوشيد اميد آنکه ما نيز در متحقق ساختن خطوط ترسيم شده از سوي ايشان موفق باشيم
+ نوشته شده توسط میر سیا وش اسبقی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 0:13 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM