نقش والدين در موفقيت فرزندان هر چند کودکان معمولاً نيازهاي خود، به ويژه نيازهاي مرتبط با مسائل هنری را کمتر به زبان ميآورند، امّا مانند هر انساني خواسته ها و نيازهايي دارند که دوست دارند والدين به آنها اهميت بدهند. اغلب دانش آموزان در هر مقطع تحصيلي که باشند، دوست دارند والدين آنها از وضعيت تحصيليشان آگاه شوند و با اولياء مدرسه ارتباط مناسبي داشته باشند. اين ارتباط به آنها اطميناني خاص مي بخشد. ارتباط منظم و دوستانه والدين با اولياء مدرسه، اطمينان خاطري دلنشين به دانش آموز مي دهد و باعث مي شود تا او خانه و مدرسه را جدا از هم و در مواردي مقابل هم نبيند. ارتباط والدين با اولياء مدرسه باعث شناسايي بهتر نقاط قوّت و ضعف دانش آموز شده و بر همين اساس ياري رساندن به او معناي بهتري پيدا ميکند. حضور والدين در جلسات اوليا و مربيان به کودک اطمينان مي دهد که والدين به وضعيت تحصيلي او و در نهايت موفقيت او و يا از همه مهمتر خود او اهميت مي دهند و مانند ديگر کودکان براي والدينشان مهم هستند. فرزندان انتظار دارند تا والدين با ارتقاء سطح معلومات و آگاهي هايشان، نيازها، مشکلات و انتظارات آنها را پاسخ دهند تا آنها نيز به راحتي بتوانند راه درست را بيابند. جوهره ی هنر آموختنی نیست، فهمیدنی است، وجدان کردنی است. پایگاه کار هنر در درون انسان است آن چه به بیرون می رسد «صورت هنر»که در قالب شکل ، نشانه ها و... در حقیقت هنر ،فهم را هدایت می کند و فهم با کمک ذهن و با یاری مهارت ها ، نقشی را در بیرون به مشهود در می آورد. (صفرزاده خسروشاهی،مهتاب،روزنامه اطلاعات،هنرو تربیت1384ش23145) مربیان برای استفاده از هنر در کار تربیت،هم باید هنر را بشناسند و هم تاحدودی روانشناسی بدانند .و تلاش کند تاشرایط ذهنی و عاطفی و دلی را همراه با آزادی و فراغت در محیط پرورشی ایجاد کند و دانش آموزان به صورت خودجوش و همراه با رغبت و لذت به سوی فعالیت های هنری جذاب و زیبا کشانده شوند و بدین وسیله بستری مناسب برای رشد هنری ، معنوی و فکری آن فراهم شود. باید دانست که اجبار و تحمیل در کار هنری موجب ملال و تکرار و دوری از خلاقیت می شود. در آفرینش هنری ابتکار و ابداع که حاصل کار ذهن است با تلطیف که کار دل است ، تلفیق می شود. هنرهای مختلف اعم از هنرهای دستی ،تجسمی و نمایشی و تصویری و... واسطه هایی برای ابراز وجود هنرمند و انتقال معنا از طریق صورت است اثر هنری قبل از مخاطب بر وجود هنرمند اثرگذاری دارد و در او جوشش به وجود می آورد. باید در حوزه تعلیم وتربیت ، به واسطه ی هنر تحول و دگرگونی عمیق ایجاد شود و با ورود هنر به عرصه ی آموزش و پرورش ، شاهد شکوفایی و تحول در نوع نگاه و عملکرد مربیان و دانش آموزان باشیم . هنرها با این معانی و مفاهیم می توانند روحیه ای تازه در محیط های آموزشی و پرورشی پدیدآورند. (همان منبع،1384) شش نکته کليدي پروفسور جويس استين از دانشگاه جانهاپکينز به شش نکته به عنوان نکات مهم در برقراري ارتباط بين والدين و فرزندان و آموزش عملي نظم و انضباط در کار و درس وهنر اشاره کرده و ميگويد: «عوامل بسياري در برقراري ارتباط مناسب بين فرزندان و والدين، والدين و اولياء مدرسه ، و به طور کلي هماهنگي و ارتباط بين افراد خانه و مدرسه دخيل هستند که دليل اصلي برقراري اين ارتباط مناسب بين افراد خانواده و خانواده و اولياء مدرسه آموزش و پرورش صحيح کودکان و در نهايت بروز استعدادهای آنها است. » الف) تربيت فرزند والدين و ديگر افراد مرتبط با کودکان چه در منزل و چه در مدرسه بايد جهت گيري خود را به سمت آموزش و پرورش صحيح کودک متمرکز کنند. بنابراين: *والدين بايد با مطالعه ي کتاب، حضور در کلاسهاي آموزشي، مشورت با والدين موفق و... به بهترين شيوه آموزش و پرورش کودک مسلّط شوند. اگر چه والدين تحصيل کرده روي فراگيري مهارت «تربيت صحيح فرزند» تأکيد دارند، اما لازم است تا والدين کم سواد و بيسواد نيز اين مهارت را آموخته و به آن مسلّط شوند. *برنامه ريزي خانواده بايد در جهت تربيت صحيح فرزند، حفظ سلامت روحي و جسمي او و به طور کلي حمايت صحيح و همه جانبه از کودک متمرکز شود. *خانواده بايد هم پاي تغيير و تحوّلات ايجاد شده براي کودک حرکت کند. حضور در مقطع پيش دبستاني، دبستان، راهنمايي و حتي متوسطه و دانشگاه، تحوّلاتي است که فرزند بايد با حمايت والدين اين تحولات را پذيرفته و با آنها برخورد کند. ب) گفت و گو و برقراري ارتباط والدين موظّف هستند تا ارتباطي مناسب بين تک تک افراد خانواده و مدرسه برقرار کنند که اين هماهنگي و ارتباط بي ترديد اثرات مثبتي بر وضعيت رفتاري- هنری فرزند خواهد داشت، بنابراين : * همواره در جلسه هاي اوليا و مربيان حضور پيدا کنيد. * نيازهاي فرزندتان را يادداشت کنيد و هنگام حضور در جلسه ها با مدير، آموزگار يا مشاور در ميان بگذاريد. * براساس يک جدول زماني مشخص به مدرسه فرزندتان مراجعه کنيد و از وضعيت فرزندتان مطّلع شويد. اين ملاقاتها بايد جدا از دعوت مدرسه براي جلسه اولياء و مربيان صورت بگيرد. ج) تعهد و متعهد بودن تعّهد والدين در قبال فرزندشان تعّهدي است که تنها محدود به صرف هزينه براي او نمي شود. اين تعهّد بايد با حضور موثر و مستمر والدين در عرصه هاي مختلف زندگي فرزند به ويژه زندگي اجتماعي و تحصيلي او مشاهده شود : * به هر نحو ممکن در فعاليّتها و برنامه هاي مدرسه فرزندتان مشارکت کنيد. * در صورت موافقت اولياء مدرسه در برنامه هاي فوق برنامه مشارکت کنيد، حتي اگر در حد هم فکري و برنامه ريزي باشد. * به تعهّد خود به عنوان والدين فرزندتان پايبند باشيد و هيچگاه به بهانه کار و گرفتاري از مسئوليت پدر و مادر بودن شانه خالي نکنيد. رفتار متعهدانه شما درسي عملي براي فرزند شما است. د) تکميل آموزش ها در منزل والدين بايد بتوانند فرزندشان را در انجام تکاليف مدرسه کمک کنند؛ حتي اگر خود نيز نمي توانند از افراد ديگر کمک بگيرند. کسب اطلاعات کامل درباره مباحث درسي، سياستگذاريهاي آموزگار و اولياء مدرسه در آموزش و پرورش و ... گامي موثر جهت تکميل آموخته هاي مدرسه است. * سياستگذاري والدين بايد در جهت بروز استعدادهای بيشتر و بهتر فرزند و موفقيت بيشتر و بهتر او جهت گيري شود. هـ) تصميم گيري والدين موفق همواره درباره وضعيت و ديگر مسائل مرتبط با فرزندشان به درستي انديشيده و به درستي تصميم گيري ميکنند. اين والدين به والدين پيشگام يا رهبر معروف هستند. * اگر چه نبايد تصميم گيري والدين جنبه تحميل و زور و اجبار به خود بگيرد، اما بايد به عنوان کليدي براي حل مشکلات فرزند مطرح باشد. * تصميم گيريها بايد در جهت بهتر شدن شرايط پرورش و بروز استعدادهای هنری فرزند جهت گيري شود. * قاطعيّت در تصميم گيري نکته مهمي است که بايد والدين به آن توجه کنند. و) همکاري و مشارکت شناسايي نيازها و امکانات آموزشي مدرسه فرزندمان ميتواند ما را براي مشارکت و حضور بيشتر ياري دهد. * آگاهي از وضعيّت مدرسه فرزندمان چه از جهت نيازهاي آموزشي و چه از جهت نيازهاي ديگر چون بهداشت مدرسه، برنامه هاي فوق برنامه و... براي والدين ضروري است. * اولياء مدرسه بايد از وضعيت اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي تک تک دانش آموزان آگاه باشند تا مشارکت شکل مناسبتري به خود بگيرد. * مشارکت والدين در امور مرتبط با فرزندشان بايد همواره به صورت پشتيباني بجا و منطقي جلوه گر شود. کودکان براي رشد و بالندگي و پرورش و بروز استعدادهای هنری خود نيازمند مشارکت واقعي والدين و اولياء مدرسه هستند که بي ترديد عدم حضور يکي، امکان پرواز را از کودکان سلب کرده و يا پروازي ناموفق خواهند داشت. (صفرزاده خسروشاهی،مهتاب،روزنامه اطلاعات،هنر و تربیت 1384ش23145) سطح سواد در جهان و جایگاه ایران بنا بر اطلاعات آماری که در سایت نیشن مستر از منابع معتبر جهانی از 205 کشور جهان ارائه شده است سطح سواد جهانی 83.6 درصد است (این آمار از سال 2000 تا 2008 از کشور های مختلف بدست آمده است). البته توزیع سطح سواد در جهان نابرابر است به این معنی که کشور های توسعه یافته بیشترین سواد و کشور های ضعیف کمترین آن را دارند. در این زمینه به ترتیب قاره اروپا بالاترین سپس آمریکا شمالی و روسیه و آسیای مرکزی و آمریکای جنوبی و آسیای شرق و جنوب شرقی و خاورمیانه و در نهایت آفریقا قرار دارد. همان طور که یکی از شاخص های توسعه مربوط به منابع انسانی می شود ، لذا داشتن سواد می تواند یک کشور را در ابعاد مختلف به رشد و بالندگی برساند. جامعه ای را در نظر بگیرید که همه افراد آن با سوادند و همه (زن و مرد) بطور برابر از امکانات تحصیل برخوردار هستند. از طرف دیگر جامعه ای را در نظر بگیرید اکثریت افراد آن بی سواد هستند و امکانات تحصیل برابر برای همه وجود ندارد.در این دو جامعه فرضی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کدام جامعه فرزندان خود را خوب تربیت خواهد کرد؟ سطح بهداشت در این دو جامعه چگونه است؟ سطح فرهنگ چطور؟ پیشرفت و بالندگی در کدام جامعه وجود دارد؟ به سطح ابتکارات و اختراعات و تحولات اجتماعی و آگاهی نسبت به حقوق اجتماعی و غیره نگاهی بیندازید ، آن موقع است که شما متحیّر خواهید شد . مقایسه سطح سواد در بین کشورهای توسعه یافته و عقب مانده گویای مطالب فوق است. در یک سو کشورهایی قرار دارند که جمعیت آنها صد در صد (یا نزدیک به آن) با سواد هستند، مانند فنلاند و نروژ و ژاپن و آمریکا و غیره و در سویی دیگر کشورهایی قرار دارند که پائین ترین سطح سواد را در بین مردمان جهان دارند و جزء عقب مانده ترین کشورها هستند. مثل بورکینافاسو (21.8 درصد) و افغانستان (28 درصد) و نیجر (29 درصد). همچنین مقایسه سطح سواد مردان و زنان در کشورهای جهان نشان می دهد که چگونه هنوز در بسیاری از کشورهای جهان سطح سواد زنان نسبت به مردان کمتر است. این اختلاف در کشور های عقب مانده بسیار بالااست اما در کشورهای توسعه یافته تقریبا برابر است. وضعیت کشور ایران اما وضعیت کشور ما هم از نظر سواد در منطقه زیاد مناسب نیست. برخی از کشورها مثل ترکیه، کویت، بحرین، قطر وضعیت بهتری نسبت به ما دارند. بنا بر اطلاعات نهادهای داخلی، سطح سواد در کشور حدود 82%(زنان 78% مردان 86%) است. در این صورت کشور ما از نظر سواد در رتبه 140 تا 150 در جهان قرار خواهد گرفت(که برای ما ایرانی ها شایسته نیست). گرچه بعد از انقلاب فعالیت نهضت سواد آموزی در کنار آموزش و پرورش موجب با سوادی حدود ده میلیون نفر شده است. ولی هنوز 14 درصد بی سواد در کشور داریم (این می تواند برای یک کشور مدعی چون ایران یک فاجعه باشد.) میانگین سواد در کشور ما بنا به آمار های مختلف 5 تا 6 سال ممکن است باشد و این نشان میدهد که افراد با سواد جامعه، کم سواد هستند. این میانگین در کشور آمریکا 12 سال، در نروژ 11.8، در کانادا 11.6، در ژاپن 9.5، در کویت 7.1 و در افغانستان 1.7 سال است. مبارزه با بیسوادی در جامعه ای که میراث گذشته را به یدک می کشد سخت و دشوار است و عده ی زیادی از بیسوادان بالای 50 سال سن دارند و آموزش آنها بعضا غیر ممکن است. همچنین آموزش افراد کم توان ذهنی و افرادی که از نظر بینایی و شنوایی مشکل دارند نیازمند به توجه و همّت و برنامه ریزی مسئولان است. به امید روزی که بتوانیم ریشه بیسوادی را در سر زمین ایران ریشه کن کنیم و همانطور که در برنامه چشم انداز 20 ساله پیش بینی شده است، ایران را در منطقه به مقام اول تبدیل کنیم. هنر و تربیت هنری کودک در جهت شکوفایی استعدادهایش هنر متاعي است ذي قيمت و به تبع آن، تحصيلش بسيار دشوار، تنها کساني که خواسته اند بهاي اين درّ گرانبها را بپردازند، توانسته اند بخشي از خطوط زرين فرهنگ و هنر اين مردم باشند. آنان که تمام فرصت خود را صرف طلب نان و نام کرده اند، هرگز نتوانسته اند افتخار خسرواني ملک هنر را بيابند. نام و ياد و منش چنين کساني قطعا نبايد مانند ساير اشيا عتيقه تنها در کنج موزه اي نگهداري شود. اگر چه بسياري از سروران ملک هنر، چهره در نقاب خاک کشيده اند، اما روح و حيات هنرشان همواره زنده خواهد ماند. هنر از نظر کودکان با آن چه بزرگسالان مي پندارند تفاوت دارد. تعريف هنر هرچه باشد، از نظر کودک وسيله اي جهت بيان احساسات و افکار به طرز ناخودآگاه است. هيچ دو کودکي از نظر احساسي و فکري به يک ديگر شبيه نيستند. در واقع کودک امروز با کودک ديروز تفاوت زيادي دارد. به همين دليل نقاشي هاي آنان نيز متفاوت است. کودک محيط اطراف خود را آن گونه که مي بيند ترسيم نمي کند، بلکه ترسيم هاي وي مبتني بر برداشت او از پديده هاي خارجي است و با رشد کودک و تغيير نگرش ها و تفکر وي ترسيم هايش نيز تغيير مي يابد. فعاليتهاي هنري براي کودک زمينهاي است نامحدود براي اکتشاف طبيعت، انسانها، رنگها و شکلها و ... و هر لحظه آن تجربه تازهاي است در دنياي ناشناخته و وسيلهاي براي ابراز حالات ، افکار و آرزوها است. (کاکیا، سال ۱۳۸۰، ص29-30) از آن جا که آغاز تربیت کودک در محیطی به نام خانواده صورت می گیرد و این تربیت با توجه به اصولی توسط والدین به کودک تزریق می گردد باید در تربیت کودک نقش اساسی و مهمی را به خانواده کودک و در راس آن والدین کودک قائل شویم. از این رو والدین که به عنوان مربی کودک عمل می کنند باید اصل تربیت را بخوبی شناخته و درمرحله عمل آن را در طول دوران رشد کودکانشان به آنها یاد دهند زیرا معمولاً وقتی کودکان با هوش، مودب با صداقت یا از لحاظ اجتماعی سازگارند به حساب والدین گذاشته می شود و وقتی بزهکار، عصبی، و از لحاظ درسی ضعیف باشند، باز هم والدین مسئول شناخته می شوند، روش هایی که والدین برای تربیت کودک به کار می گیرند به شدت تحت تاثیر محله، مدرسه و فرهنگ گسترده ای است که خانواده در آن زندگی می کنند البته قابل ذکر است که این روش ها تحت تاثیر خصوصیات کودکان نیز قرار دارد. (همان منبع،1380) فعاليتهاي هنري عرصهاي است براي آفرينش لذتبخش. در آفرينش يک اثر، کودک از هدف خاصي پيروي نميکند، بلکه تماميت هستي خود را در آن منعکس ميکند. هيچ دو اثري همانند نيست و کودک هرگز نميتواند کار خود را تکرار کند. به همين دليل آثار کودکان ارزش خاصي پيدا ميکند به طوري که هنرمند، روانشناس، مربي و جامعهشناس هريک از ديد خود به آن توجه ميکند. استعداد هنري معمولا خيلي زود بروز مي کند. البته با مشاهده اولين باري که يک کودک سه ساله ويولن مي زند و يا کاغذ سفيد را خط خطي مي کند، به قطع و يقين نمي توان پيش گويي کرد که در آينده، به پيکاسوي ديگري تبديل مي شود. براساس بررسي هايي که درباره زندگي هنرمندان انجام شده، بذرهاي موجود در زمينه استعداد هنري فرد، درست در همان سال هاي اوليه به بار مي نشيند و قابل تشخيص است. اگر به اعضا فرصت داده شود تا بدون دخالت بزرگترها به فعاليت هنري بپردازند و رشد پيدا کنند نيازي به محرک جهت پردازش پرورش خلاقيت در کودکان نخواهد بود و عضو بدون ترس و خجالت، خلاقيت خود را بروز خواهد داد و با اعتماد به نفس به کار خود مي پردازد. بنابراين متکي به فکر ايده و نظر ديگران نخواهد بود. (همان منبع،1380) دخالت و اعمال نظر بزرگسالان در انجام فعاليت هاي هنري مي تواند عامل بازدارنده باشد. هرجا صحبت هنر آغاز مي شود به جنبه هاي مربوط به زيبايي شناختي آن توصيه مي شود. اما اين توقع که هنر بايد هميشه زيبا باشد، فعاليت هاي هنري کودکان را از مسير اصلي خود منحرف مي کند. پس در کنار نتيجه کار هنري کودکان انجام فعاليت و کسب تجربه مورد نظر است. بدين معني که مراحلي که عضو جهت خلق يک فعاليت هنري طي مي کند نحوه تفکر و احساس و ادارک او از هنگام انجام فعاليت و چگونگي برقراري رابطه اش با محيط اطراف اش از اهميت بيشتري برخوردار است با توجه به اين نکته که کسب تجربه در زمينه فعاليت هاي هنري در شکوفايي استعداد هنري فرد است، فراموش نکنيم هدف ما از آموزش هنر به اعضا الزاما منتهي به خلق اثر هنري زيبا نيست. توجه به زيبايي اثر در حيطه هنرهاي تزييني مد نظر قرار مي گيرد. برنامه هاي هنري در دوره هاي کودکي و نوجواني مي تواند به گونه اي تنظيم شود تا به پرورش استعدادهاي هنري و شکوفايي خلاقيت آن ها بيانجامد. (نظری،فهیمه،زیبایی شناسی و هنر،ص86) زندگي نامه هايي که به شرح دوران کودکي هنرمندان مي پردازد، نشان مي دهد که هميشه در خانه زمينه مساعدي براي ظهور استعداد کودک وجود داشته است. والدين غالباً جزو اولين مربيان کودک خود هستند و اغلب خودشان نيز خالق يک اثر هنري يا هنرمند بوده اند. براي والديني که کودک تيزهوششان از استعداد هنري برخوردار است، توصيه هايي براساس زندگي نامه هنرمندان وجود دارد. اگر فرزندتان از استعداد خاص هنري برخوردار است، اولين موردي که بايد به آن توجه کرد، ايجاد فرصت مناسب براي بروز استعداد اوست. اگر استعداد ذاتي بروز کند، مي توان با تشويق، حمايت و آموزش به دور از فشار، آن را پرورش داد. با ظهور استعدادهاي کودکتان، آموزگاراني که از سطح علمي بالايي برخوردارند، مي توانند بدون هيچ نوع جهت گيري، شما و فرزندانتان را راهنمايي کنند تا بتوانيد سطح استعداد فرزندتان را مشخص کنيد شايد براي والدين مشکل باشد که با پيشرفت هر چه بيشتر استعداد فرزندشان در زمينه هاي خاص، باز هم بي طرفانه و دقيق به مسئله بپردازند. آموزش کودک به همراهي يک آموزگار در طول سال هاي يادگيري، مي تواند سبب به وجود آمدن نگرشي جانبدارانه در زمينه استعداد او شود. بسياري از کساني که در دوران کودکي از استعداد هنري فراواني برخوردار بودند و والدين آنها با تشويق و فداکاري، سعي در پرورش استعدادهايشان داشتند، در دوران بزرگسالي، به عنوان شغل دوم به کودکان آموزش هنر مي دهند يا براي تامين معاش خانواده، به عنوان مثال تابلوهاي نقاشي معمولي خود را در نمايشگاه هنري کوچکي به فروش مي رسانند. هرگونه دخالتي در کار هنري کودکان، هرگونه راهنمايي، هرگونه دادن مدل يا تعليم سبک خاص، يا القاي سليقه و ديد ويژه، سير طبيعي تکامل هنر را برهم ميريزد. قدرت خلاقه را از بين ميبرد. ارزش و مفهوم کار هنري کودکان را دگرگون و بلکه ويران ميسازد و استعداد هنري را در نطفه از بين ميبرد.( حيدري،اكرم-بلوغ، مشكلات رواني نوجوان وجوان،افت تحصيلي- نشرگستر تهران– 1385) استعداد در زمينه هنر يک استعداد ذاتي است که در بين همه تا حدودي وجود دارد اما استعداد استثنايي در هنر چيز ديگري است. اگر چه يک عمر از خود گذشتگي و تعهد لازم است تا اين استعداد فوق العاده پرورش يابد، فرصت هاي اندکي براي موفقيت رسيدن اين هنرمندان برجسته وجود دارد. حتي در صورت برخورداري از استعداد توام با تعهد راهي براي پيشگويي قطعي در اين زمينه وجود ندارد که کودک با استعداد شما در زمينه هنر، به همان نقطه اوجي برسد که انتظارش را داريد. وقتي آثار کودکان ارزش هنري مييابد که شخصيت، انديشه، احساس و دريافت و سبک کار واقعي آنان در آن منعکس باشد. مهارت فني در خط و سايه و شکلسازي و به کار بردن رنگ کاملاً جنبه فرعي دارد و هدف نيست.(فهیمه کهتری،سایت تبیان،بخش خانواده،سال 1390) نقش والدین در تربیت هنری کودکان روابط بین کودکان و والدین و سایر اعضای خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای از بخش هایی دانست که در کنش متقابل هستند. نظام خانواده در مجموعه ای نظام های بزرگتر قرار گرفته است. محله ، جامعه و جامعه گسترده تر، این نظام به طور مستقیم یا غیر مستقیم از طریق روش های مختلف تربیت کودک در رفتار کودکان تاثیر می گذارد به همین دلیل باید در عین حال که خانواده رابه عنوان یک نظام می شناسیم و تربیت را از اصول اساسی برای آن مد نظر قرار می دهیم باید به اهمیت و تاثیر تربیت درروابط این نظام پی ببریم زیرا یک خانواده به عنوان یک نظام زمانی روابط اعضایش مستحکم خواهد بود که براساس اصول تربیتی صحیح پایه گذاری شود . (هنری ماسن، ۱۳۷۰، ص۴۴) خانواده ها معمولاً از زن و مرد و تعدادی فرزند که روابطی بین آنها حکمفرماست تشکیل شده اند در سیستم خانواده چنان چه روابط هر یک از اعضا با دیگران دچار اختلال گردد در این صورت کل سیستم خانواده دچار مشکل خواهد شد که گاهاً باعث مشکلاتی می شود که جبران آن ها سخت و گاهاً غیر قابل ممکن می باشد در این میان طبعاً ضعیف ترین و کوچک ترین اعضای خانواده که فرزندان و کودکان باشند بیشتر تحت تاثیر قرار خواهند گرفت . (اصغری پور، ۱۳۸۷، ص ۵۰). خانواده مهم ترین عامل سازنده شخصیت کودک است، کودکان سال های اولیه عمر خودشان را که از نظر تربیتی مهم ترین سال های زندگی به شمار می رود در محیط خانواده سپری می کنند به همین دلیل امر تربیت را در این دوران باید کاملاً جدی بگیریم دلیل آن هم این است که اگر والدین در این دوران تربیت کودکان را امری ساده بینگارند و در تربیت آن ها سهل انگاری کنند باید انتظار رفتاری ناصحیح و خلاف هنجارهای جامعه را از کودکان داشته باشیم پس چه بهتر که والدین باسوادتر وآگاه تر باشندتا بتوانند به تربیت بهتر بپردازند. بنابراین به اهمیت تربیت کودک در دوران کودکی زیر سایه والدین آگاهی می یابیم. والدین باید به خود و طرز تفکراتشان اهمیت دهند تابتوانند درامر راهنمایی و کمک به بروز استعدادهای فرزندانشان یاری رسان باشند. (معتمدی، ۱۳۷۳، ص ۶۲). تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن، انسان به سعادت مطلوب نائل می شود. بزرگ مربی اسلام، علی علیه السلام در سخنان خود بارها و بارها از این امر مهم پرده برداشته است و آثار و نتایج مثبت تربیت فرزند و پیامدهای منفی بی توجهی به آن را بیان داشته اند. حضرت علی(ع) ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بی توجهی به امر خطیر تربیت راه رشد یافتن فرزند ناصالح بر شمرده و برای هر یک از این دو، آثار و نتایج مثبت و منفی بیان نمودند آن حضرت ثمره تربیت فرزند صالح را انس و آرامش والدین دانسته است. .(فهیمه کهتری،سایت تبیان،بخش خانواده،سال 1390) آیت الله مطهری نیز توضیح دادند که همه افراد دارای استعداد ذوقی هستند همانطور که استعداد پرستش و یا استعداد علماندوزی دارند البته رشد این استعدادها به دو چیز بستگی دارند اول تلاش خود فرد برای تبلور استعداد ذوقی خود و دیگری هم جامعه و والدین است که چگونه استعداد افراد را متبلور کنند.مطهری معتقد بود که یک انسان کامل و سعادتمند کسی است که همه استعدادهایشان را متوازن رشد دهد و یک جامعه متعالی جامعهای است که بسترهای لازم برای پرش ذهنی افراد و بلوغ استعدادهای همه افراد خود را مهیا کند. ایشان در آثار خودشان به هنر میپردازند به پرورش قوه خیال هنرمند اشاره کردهاند و معتقدند که زایش هنر توسط هنرمند وقتی حاصل میشود که هنرمند ناهوشیار باشد.(رادمهر،پژوهش در هنر،1387) اهمیت ارتباط تعلیم وتربیت با انسان به اندازه ای است که آن را «اشرف صناعات» و پربهاترین دستاورد آدمی قلمداد کرده و انسانیت انسان را مرهون آن دانسته اند. آنچه به حقیقت معرف آدمی است همانا ، بنیانگذاری تعلیم و تربیت است. کانت، فیلسوف شهیر آلمانی در این باره می نویسد «بشر تنها با تعلیم و تربیت آدم تواند شد وآدمی چیزی جز آنچه تربیت از او می سازد، نیست » (شکوهی،1372 ،ص68). توجه به نقش تربیت دربیان هلوسیوس، حکیم یونانی، بدین گونه آمده است که «علمِ تعلیم و تربیت قادر به انجام هر کاری است» وبه تعبیر نیچه «زمانی خواهدآمد که زمان هیچ اندیشه ای، جز افکار تربیتی رانشناسد» (آدلر، 1370 ،ص 116). علاقه وانگیزه از جمله مباحث قابل توجه صاحب نظران تربیتی است . لیکن دیوئی در بحث پیشرفت گرایی، موقعیت آن را تحکیم بخشید. علاقه به نظر دیوئی یعنی مجذوب چیزی شدن. دیوئی می گوید « اصل اساسی این است که کودک همیشه موجودی است با فعالیت هایی از آن خودش ، که هم حضور دارد و هم ضرورت ، ازاین جهت لازم نیست که القا شوند ، بیرون کشیده شوند یا به ظهور رسانده شوند» (کانل ، 1368 ،ص 172) . به عقیده وایتهد، «بدون علاقه، رشد فکری وجود نخواهد داشت ، علاقه جزءلاینفک توجه و درک کردن است ، می توان از طریق تنبیه یا فعالیت های لذت بخش ایجاد علاقه کرد؛ اما بدون علاقه راستین ، پیشرفتی وجود نخواهد داشت» (مایرز، 1374 ،ص 51). بنابر این والدین دانش آموزان ابتدا باید به خود و سطح آگاهیشان توجه داشته باشند و با بالا بردن سطح سواد وتحصیلاتشان بتوانند در فرزندان ایجاد انگیزه کنند ودر بروز استعدادهایشان یاری رسان باشند.مدرسه نیز باید باعث پیشرفت و ارتقا در حاکمیت دانش آموز، بحث آزاد عقاید، برنامه ریزی مشترک دانش آموزان و کارکنان و سهیم شدن همگان در تجربه تربیتی شود؛ البته این به معنای آزادی بی حد و حصر نیست. برای نیل بدین هدف شرط نخست آن است که محیط مدرسه و فرآیند فعالیت های آموزشی، خود برخوردار از مفاهیم و عمل دموکراتیک باشد .چنین تعلیم و تربیتی باید احترام به شخصیت افراد ، پذیرش آنان ، توجه به تفاوت های فردی، ایمان به استعدادها و کوشش در جهت زمینه سازی رشد آن استعدادها و نیز روش همکاری و مشارکت را، سرلوحه عمل قرار دهدوبا والدین در تعامل باشد.ذهن انسان همان گونه که تربیت می شود تا منطقی بیندیشد ، می تواند تربیت شود که خلاق شود. به بیان چارلز هندی «اگر دانش آموزان در شروع مدرسه به خوبی تربیت شوند، لامحاله قادر خواهند بود تا در مقطع دانشگاهی مسئولیت بیشتری را در زمینه آموزش ها و فراگیری خاص، خود بر عهده گیرند» (هندی،1375 ،ص 298). قدرت تخیل تخیل، یکی از کنش های عمده ذهن و از عالی ترین قوای آدمی است و بیش از هوش، انسان را از حیوان متمایز می کند. شعور مبتنی بر خیال، درست مانند هشیاری مبتنی بر ادراک می تواند ارزشمند باشد. به بیان انیشتن «اهمیت تصور (تخیل) از علم بیشتر است». قدرت «علم» در نفوذ کردن محدود است، در صورتی که میدان «تخیل »بی حد و مرز است. تمام ابداعات و اختراعات بشری، ابتدا در تخیل انسان تجلی کرده، سپس صورت عمل به خود گرفته است. وی در بیانی دیگر می گوید: «من الهام و قضاوت شهودی را باوردارم. گاهی یقین پیدا می کنم که کارم درست است ، ولی نمی توانم دلیلی ارائه کنم. قدرت تخیل بسیار مهم تر از دانش است، زیرا دانش محدود است، در حالی که قدرت تخیل همه جهان را دربرمی گیرد» (دیوید،1380 ،ص 28). تعابیر زیبای دیگری در ارتباط با اهمیت قوه تخیل قابل ذکر است: به بیان گلن کلارک: «قوه ی تخیل انسان ، خداگونه است» و به تعبیر دوگلد استوارت فیلسوف شهیر اسکاتلندی، «استعداد قوه ی تخیل، سرچشمه عظیم فعالیت انسان و منبع اصلی پیشرفت او است. با از بین بردن این استعداد، انسان، هم ردیف حیوانات می شود» (مالتز، 1379 ،ص 41). اگر رشد تخیل در نظام آموزشی مطرود و یا حداقل مورد بی توجهی قرار گیرد، باید هرگونه آینده نگری را نیز ازعرصه تربیت کنار گذاشت و این آن چیزی است که متأسفانه در عمل رخ داده است. برنامه های درسی کنونی و نوع روش های آموزشی ،کمتر بر اساس نیازهای زندگی آتی پی ریزی شده است و درکی درست را از « آینده » فراهم نمی آورد . امروزه میلیون ها دانش آموز مجبورند ، ساعات گرانبهای عمر خود را صرف خواندن مطالبی کنند که سودمندی آن در آینده قابل تردید است . آیا برنامه های درسی باید میراث بی دلیل روزگار گذشته باشد؟ وآیا نظام آموزشی توانسته است افراد را برای آینده تربیت کند ؟ والدین چطور؟ آیا بالا یا پایین بودن سطح سواد والدین در بروز استعدادهای هنری کودکان و تقویت قدرت تخیلشان تاثیری دارد؟ (سلامت بخش،کریم،جامعه شناسی به روز ،1383) هر مدرسه ای باید ده ها موضوع اختیاری که همگی بر پیش بینی نیازهای مشخص آینده باشد به دانش آموزان خود عرضه کند. این رویکرد در بسط اذهان و پرورش تخیل بسیار مفید خواهد بود. پیش فرض هایی درباره مشاغل وحرف آینده، نوع روابط خانوادگی، اشکال خانواده، انرژی، زندگی در اعماق دریاها یا کرات ، منازعات و جنگ ها ، نظام یادگیری آینده، تحولات سازمانی، تحولات نوین ارتباطی، نمونه هایی از شناسایی عوامل ناشناخته در آینده است.در نتیجه، آموزش و پرورش در رهیافت پایدار خود ، باید استعداد خود را برای خلق پندارها و میدان دادن به تخیل و آینده نگری دانش آموزان توسعه دهد. مفهوم آینده نگری که ریشه در تخیل دارد، بدان معنا است که ما باید انطباق پذیر باقی بمانیم. از این رو باید دانش آموز، خود را در برابر یادگیری مداوم متعهد بداند . هر قدر که آهنگ زندگی و تحولات آن سریع تر میشود، همان قدر امکانات آینده با سرعت بیشتری به واقعیت کنونی تبدیل می شود و ما ناچار خواهیم شد برای فکر کردن به آینده نیروی بیشتری را به مصرف برسانیم و افق ذهنی و بصیرت های خود را گسترش دهیم. چرا که: «آینده مکانی نیست که بدانجا می رویم، بلکه جایی است که آن را به وجود می آوریم . راه هایی که به آینده ختم می شود ، یافتنی و کشف کردنی نیستند، بلکه ساختنی اند وساختن آنها، هم سازنده راه را و هم مقصد را دگرگون می کند»(یونسکو ، 1368 ،ص 108). تاثیر سواد والدین در بروز استعدادهای فرزندانشان در اين رابطه بايد گفت كه پژوهشها نشان مي دهند كه والديني كه از سطح بالايي در تحصيلات بر خوردارند در مواجه و برخورد و رابطه برقرار كردن با نوجوانانشان از مهارت كافي برخوردارند . در اين مورد ، پرداختن به امور تربيتي فرزندان توسط اين گونه والدين كه شامل اصول اخلاقي مناسب و منسجمي است و در مقابل شامل نظارت دقيق بر كار آنان ،شركت والدين در زندگي روزمره فرزندان،كسب اطلاع از فعاليتهاي فرزندان در طول روز و آموزش مهارتهاي زندگي به فرزندان با شيوه هاي مسئله يابي و حل مسئله مي تواند از گرايش آنها به بزهكاري پيشگيري كند و سعی در بروز استعدادهایشان داشته باشند.در مقابل والديني كه سطح تحصيلي پاييني دارند از شيوه هاي تربيتي استفاده مي كنند كه خود از طريق آنها پرورش يافته اند اين گونه والدين بيشتر از شيوه هاي اقتدارگونه و سخت گيري استفاده مي كنند كه اين گونه روشهاي تربيتي مورد قبول کودکان نبوده و جزئي از فرهنگ کودکان دنياي معاصر نيست.(ستوده،آذر،مجله رشد،سایت سعادت،1386) والدين نقش مهمي در شناخت استعداد فرزندان و هدايت آنها دارند و راه رسيدن به اين شناخت درك متقابل و ارتباط نزديك والدين و فرزندان است.استفاده از مشورت و راهنمايي والدين گزينه اي است كه هرگز نبايد در اين گونه انتخابها ناديده گرفته شود، چرا كه تجربه والدين خود نكته حايز اهميتي است كه در طول ساليان دراز به دست آمده و مي تواند نقشه ی راهنماي خوبي براي فرزندان باشد. والدين در شناخت علايق و استعدادهاي فرزندان نقش بسيار مهمي دارند، چون فرزندان بيشترين زمان را با آنها سپري مي كنند و به خصوص دوران كودكي كه نقش اصلي را در تربيت فرزند ايفا مي كنند و زمان خوبي براي كشف علايق فرزندان است.(بهادر،بیتا،روزنامه ی ایران،1380ش1654) پدران و مادران از طريق برقرار كردن روابط و تعامل با مدرسه و ديگر نهادهاي تربيتي مي توانند در شناسايي اين مقوله نقش مهمي را رقم بزنند. همچنين از طريق بازيهاي فرزندان و نگاه ظريف و پرمعنا در رفتار آنها مي توانند دریابند كه علاقه شان در چه زمينه اي است. در دوره متوسطه قسمت اعظم استعداد اختصاصي نوجوانان بروز مي كند، در نتيجه با پايان يافتن رشد هوشي، قدرت يادگيري آنان به حد اعلاي خود مي رسد و كنجكاوي آنها جهت معيني مي گيرد، بنابراين با مشاهده دقيق رفتار كودك و نوجوان در محيط خانواده و محيط اجتماع مي توان به احساس مسؤوليت وي در قبال درس يا گرايش او به باز و بسته كردن لوازم برقي، يا قدرت ارتباط و جلب مشتري و يا نظم و ترتيب در امور شخصي پي برد. از سوي ديگر، والدين بايد به عنوان فردي مطلع در تمامي مقاطع آموزشي و در موقعيتهاي مختلف، ارتباط خود را با مدرسه و معلمان برقرار نگه دارند تا از طريق آن نسبت به نقاط ضعف و قوت استعدادهاي فرزندشان آگاه شوند.(نبوی،طاهره،ص183،مدرسه ی تخیل،1388) توجه به رغبتهاي بياني، نمايشي و نوشتاري فرزند در زمينه هاي تحصيلي و حرفه اي و همچنين دقت در پيگيري نمرات امتحاني با توجه به تمامي جوانب و عوامل تأثيرگذار بر امتحانات نيز از جمله راههاي اطلاع از اين استعدادهاست.لبته لازم به ذکر است که تحميل نظر والدين به دانش آموزان مطلوب نمی باشد، فرزندان در عين آزاد بودن بايد آگاه نيز باشند تا بتوانند براي آينده تحصيلي و شغلي خود تصميم گيري كنند،البته كمك والدين دراين زمينه فقط مي تواند درحدراهنمايي وهدايت باشد چرا كه تحميل نظر موجب افسردگي، سرخوردگي، مردم گريزي و در نهايت بي ميلي و شكست در كارها خواهد شد.بسیاری از والدین دانش آموزان با استعداد ، خواستار آن هستند که معلم تکالیف خاصی را برای فرزند آن ها در نظر بگیرد و حتی در کلاس توجه بیش تری نسبت به فرزندشان داشته باشد . متأسفانه این گونه والدین ، معمولاً حضور بیست الی سی دانش آموز دیگر را نادیده می گیرند و همین امر باعث ایجاد ناکامی و دلزدگی در ارتباط بین معلم و والدین می شود .این گونه والدین باید به دنبال راه های صحیح برقراری ارتباط با معلم فرزندشان باشند و سعی کنند نحوه نگرش شان به سبک تدریس معلم ، مثبت و صبورانه باشد و اگر بعد از مدت ها بررسی بدون تعصب و واقع بینانه به این نتیجه رسیدند که نحوه ی تدریس معلم ، مناسب و صحیح نیست ، شایسته است بدون ایجاد رنجش و خرده گیری نسبت به معلم ، نکات مورد نظرشان را با مدیریت مدرسه در میان بگذارند. البته بهتر است دانش آموز در جریان مراودات شما با مدرسه یا نگرش نه چندان مثبتتان نسبت به معلم و نحوه ی تدریس او نباشد .( صادقی 1386،سایت تبیان،بخش خانواده) نکته ای که باید به والدینی که فرزندشان دارای استعدادهای خاص و استثنایی است ، یادآورشد آن است که سعی شود همواره احترام و نگرش مثبت به برنامه های مدرسه را در حضور فرزندتان نشان دهید ، زیرا در غیر این صورت وقتی فرزندتان متوجه نگرش منفی و همراه با تردید شما نسبت به برنامه های آموزشی مدرسه شود ، از درس خواندن دلسرد شده و دچار نوعی خودخواهی و غرور نا بجا می شود که در نهایت لطمه ی اصلی متوجه خود دانش آموز است و در نتیجه استعداد هر چند خاص او به انحراف کشیده خواهد شد .(همان منبع،1386) والدين بايد به فرزندان كمك كنند تا آن ها مهارت هاي خود را در رشته هاي ورزشي و هنري بشناسند، در جمع دوستان بازي كنند و لذت ببرند، به رقابت مثبت بپردازند، خوشحال و غمگين شوند، گريه كنند و موفقيت و ناكامي را تجربه و هنگام بروز مشكل، خودشان آن را برطرف كنند. پيدا كردن دوستاني خوب و ارتباط هايي عميق و پايدار بين آن ها نيز از اهميت ويژه اي برخوردار است كه والدين بايد كودكان را قبل از مدرسه با شرايط و نحوه پيدا كردن دوست مناسب و ويژگي هاي يك دوست خوب آشنا كنند.(خبرگذاری ایرنا،19/07/1390) نقش تربيتى هنر بسيارى از صاحبنظران به جنبهي تربيتى هنر معتقدند. به نظر آنها، در حقيقت نه تنها كار، بلكه هنر هم ميتواند بهترين نمايشدهندهي درون انسان باشد و مسلماً نقش اساسى در رشد عاطفى و روانى او ايفا كند . شيلر هم به جنبهي تربيتى هنر معتقد است و هم به جنبهى شناسايى آن. در نظر او، انسان ميتواند خود را با هنر مشغول دارد و در آن لحظه كاملاً انسان باشد. وى دربارهي مقام هنر چنين ميگويد: «از نظر فعاليت، زنبور عسل ميتواند استاد تو باشد و از جهت زندگى كِرمى ميتواند معلم تو گردد، ولى هنر را تو اى انسان، تنها تو ميتوانى مالك باشى؟» يعنى فقط انسان است كه با خلق هنر ميتواند به مقام انسانيت نائل گردد.(سایت تبیان،بخش خانواده،1390) نقش تربيتى هنر را ميتوان در چند بخش خلاصه كرد : الف) ايجاد آرامش : ارسطو اعلام كرد كه «همهي هنرها از جمله نمايش وسيلهاى است براى تسكين آشوبهاى روانى و شنيدن آهنگهاى موسيقى يا تماشاى تابلوهاى نقاشى يا حضور در صحنهي تئاتر، سبب سبكبارى و آرامش يعنى كاتارسيس ميگردد.» همچنين چنانچه در ادامه اشاره خواهد شد، روح بدون دريافت زيبايى نميتواند آرام بگيرد و دوام بياورد. (جابر انصارى، مردمشناسى و روانشناسى هنرى (تهران: انتشارات اسپرك،ص 193،1386) ب) توانايى پالايش و شگفتى و هيجان : در آموزش هنر، پس از طى يك دوران طبيعى با گذر سريع فرد از بازيهاى بيهدف به سوى مطالعه و كار هدفمند، همراه با آموزش بنيادين، هيجانى مداوم از رشد و توسعه شكل ميگيرد. علاوه بر اين، قدرت انعطافپذيرى و تلطيف روحى افزايش مييابد. فرويد مينويسد: «هنرمندان صاحب قوه و استعداد نيرومند تلطيف و پالايشاند و در واپسزدگيهايشان انعطافپذيرى دارند.»اين انعطافپذيرى را كه فرويد از آن نام ميبرد شايد بتوان به نيروى شگفتى تعبير كرد كه كودكان آن را در نقطهي اوج خود دارند، اما بعدها در جهان ماشينى امروزى ميآموزند كه بياعتنا از كنار زيباييها و شگفتيهاى مادى و معنوى بگذرند كه نتيجهي آن يا خلاقيتى مخرب همراه با آشفتگيهاى روحى و روانى و يا رخوت و سستى است. در حاليكه با آموزش هنر ميتوان هم نيروى شگفتى ابتدايى كودك را حفظ كرد و هم اين نيروها و هيجانات را در جهت صحيح هدايت كرد. ج)داشتن نقش اصلاحى غيرمستقيم : از آنجا كه تمركز فكر، توجه، دقت و يادگيرى، حركت كردن برخلاف طبيعت ضمير آشكار است، تعليم و تربيت در ذائقه ذهن ناگوار است و بايد با ترفند و لطائفالحيل آن را رام كرده، زير يوغ كشيد. از سوى ديگر، هر نكتهي مستقيم و هر سخن اندرزگونه واكنشى تدافعى در كودكان، بهخصوص كودكان نااهل و بزهكار، ايجاد ميكند و روش غيرمستقيم اين حالت تدافعى را كاهش ميدهد. دكتر رجبعلى مظلومى مينويسد: « فرزند غيراهل را تنها از راه ورزش و هنر (نقاشى، تئاتر، كارهاى دستى) ميتوان به اصلاح آورد، زيرا در اينها هيچ درس صريح اخلاقى و انسانى نيست و عاليترين وسيلهي تعليم و تربيت با همان دو درس بهطور غيرمستقيم و غيرصريح قابل اجرا و طرح هستند.» د) شكوفايى ارزشهاى اصيل انسانى : احترام به ديگر انسانها در وهلهي نخست، مستلزم داشتن بينش و گرايش مطلوبى نسبت به انسانيت و ارزشهاى اصيل انسانى است. ضرورى است كه ايجاد چنين نگرش و گرايشى از سالهاى آغازين كودكى، از طريق آثارى درخور فهم و متناسب با علائق كودكان دنبال گردد هنر اسلامى از جمله هنرهايى است كه اين نقش مهم را بهخوبى برعهده ميگيرد. هنر اسلامى در جهت شناختن ابعاد گوناگون انسان و جنبههاى مثبت و منفى و لحظات هبوط و عروج او، بينشى همهسونگر دارد و در عينحال كه لحظههاى سقوط انسان را ميپذيرد، سعى در ارائه جلوههاى متعالى ذات انسانى دارد. هـ) ايجاد خلاقيت و اعتماد به نفس: چنانچه اشاره شد، يكى از نقشهاى اصلى هنر ايجاد و تقويت نيروى شگفتى و هيجان است كه اگر با تلطيف و پالايش روحى همراه گردد، منجر به ايجاد خلاقيتى مثبت و سازنده خواهد گرديد و از سويى، به تأمين نيازهاى اساسى و روانى كودك، مانند نياز به ابراز خود، كمك شايانى ميكند. فرد از طريق بهوجود آوردن اشكال مختلف هنرى، افكار و عقايد و احساسات خود را ظاهر ميسازد و از اين راه قوه ي ابتكار نيز پرورش مييابد و اين اعتماد به نفس و خلاقيت در تمام سطوح يادگيرى نقشى مؤثر دارند. در ميان صاحب نظران تعليم و تربيت، نظرات بلوم در مورد نقش هنر در بالابردن تواناييها و مهارتهاى ذهنى قابل تأمل است. (جابر انصارى، مردمشناسى و روانشناسى هنرى - تهران: انتشارات اسپرك،ص 194،1386) ماكارنكو نيز در اين باره مينويسد: وظيفهي ما تربيت انسانى است كه سرشار از احساسات عالى بشرى براى انجام كارهاى شگرف و فداكارانه باشد، انسانى كه قهرمان دوران ما باشد نه سادهلوحى كه دار و ندارش را بدهد و بعد از باب خودستايى بگويد نگاه كنيد چه آدم مطلوب و شجاعى هستم ! هنر اینجا به کار می آید ! (راستاد،تربیت و احساسات،1378) تحقيق انجام شده پيرامون ميزان تأثير سطح سواد والدين با پيشرفت هنری دانش آموزان نشان مي دهد که سطح سواد پدر با موفقيت و عدم موفقيت دانش آموزان اثر قطعي دارد و سطح سواد مادر نيز در اين موفقيت يا شکست بي تأثير نيست. ميزان سطح سواد والدين بر موفقيت دانش اموزان تأثير چشمگيري دارد و همچنين در اين تحقيق اثر قطعي تأثير سطح سواد والدين بر پيشرفت هنری و کشف استعدادها، مشکلات رفتاري و مشکلات تحصيلي دانش آموزان مسجّل است و ميزان سطح سواد والدين با پيشرفت دانش آموزان ارتباط مستقيم و مثبت دارد . (نبوی راد،روزنامه همشهری،1389ش24509) بروز استعدادهای دانش آموزان تا حدود زيادي بستگي به شرايط محيطي و نحوه برخورد معلمان و اطرافيان دارد . فضايي که نوجوانان در آن پرورش مي يابند بايد به گونه اي باشد که موجب موفقيت آنها گردد. برخورد معلم بايد منطقي بوده تا دانش آموز را در مسير موفقيت قرار دهد و دانش آموز اعتماد به نفس پيدا کند و از خود انتظار موفقيت داشته باشد زيرا موفقيت هم چون نردباني است که وقتي شروع شد تا آخرين پله ادامه مي دهد.بنابراين مي توان گفت رابطه معلمان و شاگردان و مسئولان ديگر مي تواند موفقيت دانش آموزان را تحت تاثير قرار دهد . (همان منبع،1389) برخورد معلم بايد به گونه اي باشد که دانش آموز از طريق دستکاري اشيا ، آزمايش ، جمع آوري اطلاعات ساختن و خلق کرد مباحث ومشارکت در کارهاي گروهي ، گوش دادن ، خواندن و اکتشاف به تجربه يادگيري بپردازند و بدين وسيله باعث بروز استعدادهای هنری و درسی وی شود.همچنين استفاده از تشويق هاي مادي و غير مادي مفيد است . استفاده بيشتر معلمان از تشويق هاي کلامي و تشويق در جمع در پيشرفت دانش آموزان نقش بسزايي دارد . ( هالت جان،زمينه يا بر شكست تحصيلي،1387،ص49) تحصیلات والدین، سرآغاز و زیربنای پیشرفت جریان زندگی خانواده و جامعه است. اهمیت تحصیلات، صاحب نظران تعلیم و تربیت را به تلاش برای کشف مهم ترین عوامل مؤثر در پیشرفت و یا اُفت وضعیت رفتاری و هنری، وادار نموده است.تحصیلات والدین در برقراری عدالت و دوری از تبعیض و اختلاف ناعادلانه و ناروا بین کودکان و ایجاد نزدیکی و صمیمیت واقعی و تعامل و گرمی روابط بین اعضا خانواده، بسیار مؤثر و سازنده و سرنوشت ساز است. به طور کلی، نقش تحصیلات والدین، در تربیت فرزندان و جلوگیری از بروز ناهنجاری ها و بزه کاری ها،تربیت هنری و کشف استعدادها، رعایت نظم و انضباط در خانه و مدرسه و جامعه، رشد شخصیت و اعتماد به نفس و عزت نفس و دوری از لغزش ها، داشتن هدف در زندگی، توانایی در برقراری روابط محبت آمیز و برخورد خوب و مؤدبانه با دوستان و همکلاسی ها و معلمان، پرورش احساس مسئولیت در برابر خانواده و جامعه، رعایت بهداشت فردی و نظافت عمومی، نگهداری و حفظ منابع طبیعی و اموال عمومی و ... بسیار حساس و مهم است.والدین می توانند، بدین وسیله، سرمشق و الگو و نمونه ی شایسته ای برای فرزندان خود باشند. (افروز غلامعلي - مباني روانشناختي افت تحصيلي - انتشارات مدرسه – 1386) فصل سوم روش تحقیق روش تحقیق در این پژوهش ، برای پی بردن به وجود رابطه یا عدم آن بین متغیرهای پیش بین و ملاک ، از روش تحقیق همبستگی استفاده گردید . تحقيق علمي با هدف شناخت يک پديده در يک جامعه آماري انجام مي شود. به اين دليل ،موضوع تحقيق ممکن است متوجه صفات و ويژگي ها کارکردها و متغيرهاي آن باشد يا اينکه روابط بين متغيرها ،صفات ، کنش و واکنش و عوامل تاثير گذار در جامعه را مورد مطالعه قرار دهد.دلیل استفاده از روش همبستگی این است که در این تحقیق چند دسته از اطلاعات مختلف مربوط به چند گروه ( 4 گروه) در اختيار بود ، چرا كه اين روش براي مطالعه ميزان تغييرات در يك يا چند عامل در اثر تغييرات يك يا چند عامل ديگر است. و همبستگي بين دو متغير داراي دامنهاي است كه از منهاي يك (1-) شروع و تا باضافه يك (1+) ادامه داردوضريب همبستگي را با ( ) نشان ميدهند. ضريب همبستگي (1-) نشاندهنده همبستگي معكوس و (1+) نشانگر همبستگي مستقيم است. و ضريب همبستگي صفر نمايانگر عدم وجود همبستگي خطي است. ضرايبي كه بين (1- تا صفر) قرار دارند همبستگي منفي و معكوس و ضرايبي كه بين ( صفرتا 1+) واقع ميشود مستقيم و مثبت هستند. جامعه آماری در اين پژوهش، جامعه آماري تعدادكل دانش آموزان دختر دوره راهنمائي مدارس شهرستان خوی مورد مطالعه بوده كه در سال تحصيلي 90-91 مشغول تحصيل هستند و تعداد آنها 2130 نفر مي باشد . نمونه آماري نمونه آماري براساس جدول تعيين اندازه نمونه معرفي شده توسط هومن (1382) به نقل از كرجسي و مورگان (1970) 304 نفر مي باشد . براي هر مدرسه 152 نفر در هر گروه قوی و ضعیف تعيين مي شود . روش نمونه گيري در اين پژوهش ، براي تعيين نمونه آماري جهت پاسخگويي به پرسشنامه ها، از روش نمونه گيري چند مرحله اي استفاده گردید . نمونه برداری چند مرحله ای یا خوشه ای دو فرمول گفته شده تا اینجا تا زمانی معتبر هستند که نمونه گیری تصادفی ساده و یا روش نمونه گیری تصادفی سیستماتیک.استفاده شود. نمونه گیری خوشه ای یا چند مرحله ای نیاز به حجم نمونه بزرگتر برای رسیدن به همان دقت دارد. بنابراین، محاسبه حجم نمونه با استفاده از فرمول های فوق نیاز به چند برابر شدن بر اساس نوع مطالعه دارند (deff) (کوکران ، 1977) شده. برای مثال ، در بررسی خوشه ای پوشش ایمن سازی ، اثر مطالعه (Design effect) معادل دو می شود ((Macfarlane ، 1997) این بدان معنی است که به روش نمونه گیری خوشه ای نیاز به دو برابر حجم نمونه براساس فرمولهای بالا می باشد. با این حال ، در عمل ، به ندرت محققان اثر مطالعه خود را در مقالات منتشره گزارش می کنند. قویا توصیه میشود که اثر مطالعه توسط محققان درخواست گزارش شود. اگر اثر مطالعه شده، در پایان در دسترس نباشد ، مطالعه پایلوت می تواند به منظور برآورد اثر مطالعه انجام شود. به طور معمول ، نمونه برداری خوشه ای چند مرحله ای در مقیاس وسیع به کار میروند ، و انجام یک مطالعه مقدماتی به چند دلیل در مرحله اول کار با ارزشی است. محققان باید با متخصص آمار قبل از انجام چنین مطالعه ای مشورت کنند. باید توجه داشت که " حجم نمونه مطالعه" بزرگتر بهتر است ، همیشه درست نیست. یکی از اهداف استفاده از فرمول مناسب محاسبه حجم نمونه است اما نه برای به دست آوردن بزرگترین اندازه نمونه ممکن. هدف ، بدست آوردن اندازه ی نمونه مطلوب و یا مناسب است. نمونه های بزرگ بی هدف، بی ارزش بوده و مقرون به صرفه نیست و حتی در برخی از شرایط غیراخلاقی است. به عنوان مثال، در آزمایش یک داروی جدید، یک نمونه بسیار بزرگ ممکن است به این نتیجه گیری منجر شود که داروی جدید به طور قابل توجهی بهتر از داروی قدیمی به لحاظ آماری است هر چند اختلاف بالینی ممکن است ناچیز باشد. ابزار اندازه گیری در این پژوهش ، برای ارزیابی تاثیر متغیر پیش بین ، روی متغیر ملاک از پرسشنامه بسته پاسخ که توسط محقق ساخته شد ، استفاده گردید. این پرسشنامه دارای 21 سوال چهار گزینه ای است که آزمودنیها در هر سوال به یکی از گزینه های مربوط به هر سوال پاسخ می دادند. ویژگیهای فنی ا بزار اندازه گیری : 1- روائی ( اعتبار ) : مفهوم اعتبار به این پاسخ می دهد که ، ابزار اندازه گیری تا چه حد خصیصه مورد نظررا می سنجد. 2- قابلیت اعتماد ابزار اندازه گیری ( پایایی ) : قابلیت اعتماد با این امر سروکار دارد که ، ابزار اندازه گیری در شرایط یکسان ، تا چه حد نتایج یکسانی به دست می دهد. در این پژوهش برای اندازه گیری میزان قابلیت اعتماد پرسشنامه از روشهای الف) روش باز آزمایی و ب)روش دو نیمه کردن استفاده گردید. درس هنر در مدرسه مولفهای است که در دهه اخیر به دلیل اهمیتی که در زندگی والدین ودانشآموزان داشته است مورد توجه قرار گرفته و بهعنوان سطح کیفیت ابعاد مختلف مرتبط با تاثیر سواد والدین در استعداد سنجش دانش آموزان در مدرسه تعریف میگردد. با توجه به این که دانشآموزان نسبت بسیار بالایی از زمان زندگی خود را در مدرسه صرف میکنند و همچنین در آینده عهدهدار مسؤلیت در عرصههای مختلف جامعه خواهند بود، بنابراین در شناخت استعداد هنر عواملی که میتواند کیفیت استعداد هنری را نشان دهد ضروری بهنظر میرسد. این شناخت نیز مستلزم وجود ابزاری شایسته برای سنجش دقیق میباشد. بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگیهای تاثیر سواد والدین در بروز استعداد هنری دانش آموزان (اندرسون و بروک، 2000) در جامعه ایرانی است . جامعه آماري تعدادكل دانش آموزان دوره راهنمائي مدارس مورد مطالعه بوده که تعداد آنها 2130 نفر مي باشد . نمونه آماري براساس جدول تعيين اندازه نمونه معرفي شده 304 نفر مي باشد . براي هر مدرسه 152 نفر در هر گروه قوی و ضعیف تعيين مي شود. روشهای بهکار رفته شامل روایی سازه (تحلیل عاملی اکتشافی و همبستگی عوامل) و روایی همگرا و پایایی (همسانی درونی) و همبستگی پیرسون با استفاده از نرمافزار آماری SPSS.19 بودند. یافتهها: در تحلیل عاملی اکتشافی، چهار عامل سواد والدین ، پیشرفت دروس، استعداد هنری ، دانش آموزان راهنمایی شدند. پایایی هر یک از خرده مقیاسهای 4 عامل مربوطه نوشته شده و مقیاس کلی درس هنر در مدرسه از طریق محاسبه آلفا کرونباخ بهترتیب 70/0، 76/0، 70/0، 71/0، 85/0 بهدست آمد.1
+ نوشته شده توسط میر سیا وش اسبقی در و ساعت
|
