....
2- از سوی دیگر اعضای یک جامعه نیازمند  نوعی حس تعلق به آن جامعه هستند، این حس که از آن با عنوان «عضویت» یاد می‌شود، همان حسی است که در هنگام بروز انواع ناملایمات موجب وفاداری اعضاء و تقویت پایداری آنها جهت حفظ و بقاء جامعه می‌شود. اهمیت عضویت آن است که اعضای جامعه را وامدار یکدیگر می‌سازد، نخستین امری که موجب این همبستگی می‌شود، تدارک مشترک امنیت و رفاه است، اگر بین عضو یک جامعه و بیگانه فرقی نمی‌بود، تشکیل و حفظ جامعۀ بی‌معنا می‌شد، به گفته روسو:«چگونه مردم می‌توانند کشور خود را دوست بدارند اگر این کشور چیزی بیش از آنچه نصیب بیگانگان می‌سازد به آنان ندهد و چیزی را به آنان بدهد  که نتواند از دیگران (اجانب) دریغ ورزد؟» روسو بر این باور بود که شهروندان باید کشورشان را دوست بدارند و بنابراین کشور نیز باید انگیزه‌ای برای دوست داشتن در شهروندان ایجاد کند، بر همین اساس می توان گفت که حقوق رفاهی تنها آنگاه مقرر می‌گردند که یک جامعه برنامۀ تدارک متقابل را اتخاذ نماید، و بتواند مشخص کند که در چه زمانی یک برنامه رفاهی به اجرا گذاشته می‌شود.
3- لذا در سده بیستم در اروپا، نگاه به دولت یا حکومت تغییر کرد، و دولت به یک نوع «تعاون خدمات اجتماعی» تبدیل و نظریه «دولت رفاه» مطرح شد، به بیان دیگر سنگ بنای دولت رفاه فرد و توسعۀ هماهنگ نیازهای اوست، و بر همین اساس دولت متعهد می‌شود سطوح معینی از اشتغال، درآمد، آموزش، بهداشت، تامین اجتماعی، و مسکن را برای همه شهروندان خود فراهم کند، و لذا، دولت با کارکرد جدیدی که پیدا می‌کند، به سوی گسترش مداخلات در حوزه‌های گوناگون به منظور پرکردن یا تعدیل شکاف طبقاتی و نابرابری‌های اجتماعی پیش می‌رود ، پس در این دوران، عدالت از آزادی درخشندگی بیشتری پیدا می‌کند.
4- اما موج بحران اقتصاد سرمایه‌داری در دهۀ1970 میلادی و مشکلات ناشی از آن، باعث تاثیر بر روابط اجتماعی گردید و این امر مبانی دولت رفاهی را به طور جدی زیر سوال برد، زیرا از یک سو دولت می‌بایست، به دلیل تقاضای فزاینده حمایت‌های اجتماعی، هزینه‌های عمومی فراوانی انجام دهد و از سوی دیگر به علت متزلزل شدن توان کشورهای صنعتی از نظر تامین اعتبارات لازم، دیگر دولت نمی‌توانست به تداوم انباشت سرمایه کمک نماید، شرایط مذکور دولت را دچار بحران کرد، و همین بحران منجر به کاهش گرایش به دولت بزرگ و مداخله‌گر رفاهی در غرب شد. نتیجۀ این بحران، کاهش تولید ناخالص ملی در اغلب کشورهای غربی، افزایش شمار اعتصابات کارگری، ناکامی دولت‌ها در اجرای سیاست های کینزی و اقتصاد مختلط، افزایش نرخ تورم و...بود، بدین ترتیب، مجددا دخالت‌ها و کنترل‌های دولت کاهش یافت و امور اقتصادی به تدریج تحت کنترل شرکت‌های چند ملیتی و فعالان غیر دولتی قرار گرفت؛ تمایل عمومی در این دوران گرایش به سمت دولت کوچک و حداقلی بود؛ تحولات سیاسی و اجتماعی فوق نهایتاً به افول دولت رفاه و ظهور اندیشه های جدید دربارۀ دولت منجر شد.
5- در چارچوب مذکور است که دیدگاه غالب کنونی، دایر بر تغییر سیاست اجتماعی و محدود کردن دایره رفاه، به عنوان راه‌حلی احتمالی برای ایجاد تعادل در مخارج و درآمدها مورد توجه قرار می‌گیرد، بدیهی است این امر، بر حدود و میزان پاسخگویی به نیازها تاثیر خواهد گذاشت،لازم به ذکر است که اگر سیاست‌های ناظر بر عقب‌نشینی دولت رفاه با جدیت پیگیری شود، مخاطرات اجتماعی و نیازمندی‌هایی که کم و بیش با موفقیت از طریق دولت رفاه تحت پوشش قرار می‌‌گرفت، احتمالا دوباره ظاهر خواهند شد، برخی توجه به این موضوع را نقطۀ شروع درک و شناخت دگرگونی سیاست اجتماعی در غرب می‌دانند. از همین نقطه است که نظریات دولت وارد دوران نوینی می‌شوند که تا کنون نیز ادامه دارد، بارزترین خصوصیت این دوران را می‌توان عدم وجود نظریه‌ای معین در حوزه دولت دانست، لذا از آن با عنوان دوران «پسا رفاه» نام برده می‌شود. دورانی که دیگر نظریات دولت به صورت یک پیش فرض، مشخص کننده میزان حمایت‌های اجتماعی نیستند، بلکه بالعکس، میزان حمایت‌های صورت گرفته در دولت‌هاست که نظریه دولت را مشخص می‌نماید، و بر همین اساس، چنانچه دولتی حداقل تکفل عمومی را پذیرا باشد، از آن به عنوان دولت «کارآمد» و یا «مسئول» یاد خواهد شد و در صورت عدم تقبل حداقل نیازهای رفاهی عنوانی جز دولت «شبگرد» نخواهد داشت.

+ نوشته شده توسط میر سیا وش اسبقی در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM


جنگ دفاع مقدس